<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وسوسه ها</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/</link>
<description>وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 21:28:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>من و خودشو کجا می برید؟!</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-987.aspx</link>
<description>آقای &quot;کاف&quot; پس از آنکه چند کتاب شعر و رمان یاس آمیز خواند احساس کرد به فلسفه ی عجیبی در زندگی دست پیدا کرده است و تصمیم گرفت از محیط پیرامون خود الهام بگیرد و روایات زندگی مردم اطرافش را در قالب فیلم های مستند به نمایش بگذارد تا رنج عظیم بشری را در لانگ شات های تامل برانگیزی نظیر 59 دقیقه فوکوس بر برگی روان بر جوی آب به جهانیان نشان دهد.&lt;BR&gt;چندی نگذشت که اولین فیلم وی به فستیوال فیلمهای مریخی ِ تولید شده در علی آباد سفلا دعوت شد و جایزه ی دنبلان زرین را از آن خود کرد،هرچند که به آثار ارزشمند ِ وی اجازه ی اکران داخلی ندادند و منتقدان وطنی او را سرتاپا به فضولات گاو کشیدند! اما برای آقای &quot;کاف&quot; این اول راه بود...او که به استعدادهای نهان خود پی برده بود به سر منشا بازگشت و این بار به موزیکهای یاس آلودی نظیر ِ ((یه بار سلامت می کنم،دلمو به نامت می کنم،از این همه خاطرخواهات...)) گوش سپرد و به کشف سینمای شالوده شکن مفتخر شد! فیلم جدید وی درباره ی شب زفاف گربه های محله ی مادر زنش بود که امان را از اهل محل ربوده بود...&lt;BR&gt;امیدوام تا به اینجا با رویحات آقای &quot;کاف&quot; به حد کفایت آشنا شده باشید چون داستان من و آقای &quot;کاف&quot; زمانی شروع شد که ... &lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----------&lt;BR&gt;متاسفانه باقی اوراق نویسنده به طرز مشکوکی ناپدید گشته است و خانواده ی وی به طرز غم باری به دنبال اثری از وی هستند، در صورت یافتن نشانی از نشانی ِ نویسنده ی متون بالا با نویسنده ی این متون تماس حاصل فرمایید! و یا بهتر از اون...باقی ماجرا را حدس بزنید!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 21:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=987</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-987.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوستی</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-986.aspx</link>
<description>نمی دانم از دلخوری بود یا بی تفاوتی،دیگر دوست نداشتم دوستت داشته باشم؛باورهای من را از داشتن رفاقتی پایان ناپذیر به لجن کشیدی و راستش هنوز هم که به تو فکر می کنم دوست دارم فراموش کنم چگونه این حجم دوستی را به صورتم تف کردی...دوست جان! آن شب که بعد از چند سال  تصادفی بر ارتفاعات این شهر دود زده دیدمت به راحتی فهمیدم که تو هم از این دوستی دل کنده ای و من مدتها بر سر گوری خالی گریه می کردم ... هنوز به یاد ِ ایام ِ رفاقت پر از گریه می شوم،دوستی رسم خوش آیندی بود!بود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 20:44:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=986</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-986.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگی از سینما و تئاتر ما ورق خورد</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-985.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 449px; HEIGHT: 295px&quot; src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1385/10/photo/1514.jpg&quot; width=508 height=406&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جمشيد لايق&lt;/STRONG&gt;  بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر، روز گذشته در سن 78 سالگي دار فاني را وداع گفت. اين پيشكسوت بازيگري كه سابقه بازي در مجموعه‌هاي تلويزيوني سربداران، بوعلي سينا، هزاردستان و سلطان و شبان را داشت، پس از يك ماه اقامت در بيمارستان قلب تهران، عصر ديروز 21 آبان‌ماه درگذشت. براساس اين گزارش، قرار است پيكر وي، ساعت 9 صبح روز يكشنبه 24 آبان از مقابل تالار وحدت تشييع شود. جمشيد لايق يكم فروردين سال 1310 در يكي از محله‌هاي قديمي تهران متولد شد. او بعد از گرفتن ديپلم ادبي و ديپلم هنرستان هنرپيشگي در سال 1332 با گروه هنر ملي آشنا شد و در سال‌هاي 1334- 1333 دوره بازيگري و كارگرداني را زير نظر يك استاد تئاتر در آمريكا گذراند و در سال 1338 به استخدام اداره هنرهاي دراماتيك درآمد. او در سال 1353 براي دريافت ليسانس درام‌شناسي، كارگرداني و بازيگري از دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد. در پي اجراهاي داخلي نمايشنامه‌هايش به خارج از كشور نيز بارها دعوت شد و در كشورهاي مختلف با گروه‌هاي مختلفي كه كار مي‌كرد به هنرنمايي پرداخت. او در كنار بازيگري و كارگرداني به تدريس در دانشگاه آزاد اسلامي نيز پرداخته و همچنين موفق به كسب درجه دكتراي هنري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شده است. بازي در مجموعه‌هاي تلويزيوني هزاردستان، سلطان و شبان، سربداران، بوعلي‌سينا، روزي روزگاري، فروشگاه و مرگ در پاييز، همچنين ايفاي نقش در فيلم‌هايي چون خواستگار، رگبار، شهر قصه، دايره مينا، كلاغ، كفش‌هاي ميرزانوروز، شايد وقتي ديگر، خارج از محدوده، بازي تمام شد، مسافران، تهران روزگاري نو، سگ‌كشي و ... كارنامه هنري مرحوم جمشيد لايق را تشكيل مي‌دهد.&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=72731&quot;&gt;منبع&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.:&lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=LDwuGHBU8uA&quot;&gt;قسمتی از سریال سلطان و شبان با بازی مرحوم جمشید لایق&lt;BR&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 14:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=985</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-985.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی  شانتال دچار دغدغه شد</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-984.aspx</link>
<description>حقیقتش غم عالم ما را دربرگرفته است!حالا&lt;STRONG&gt; آقای کِی&lt;/STRONG&gt; می آید و می گوید &quot;باز تو هر چی شد بنویس تو وبلاگت!&quot; ولی هم من و هم شما خوب می دانیم که چاقی و از ریخت افتادن اندام چه درد ِ دردناکی ست!امروز صبح کشف کردیم بدجوری در حال چاق شدنیم و ناهار را بر خورد حرام نمودیم...همینجور تا شب هر چی خوردنی خوشمزه بود خود حرام نمودیم!حتی وقتی عصر هنگام به همراه مادر و خواهر همسر عزیزمان به مزون رفتیم و شیرینی های جیگولی و خوشمزه را هم دیدیم باز بر خود خوردن را حرام نمودیم(دروغ نباشه ناخونکی زدیم!) ولی همچنان دلمان دلش غذا میخواست و عقلمان میگفت به جذابیتت فکر کن!! تا اینکه وقت شام در منزل ِ زهره جان با دیدن ماکارانی ِ پر از قارچ و ذرت اختیار از کف دادیم و ... چه می شود کرد! محض ِ دلداری خود جملاتی از استاد ِ فّنِ طنز ،حضرت ِ وودی آلن را به یاد آوردیم که:((  &lt;EM&gt;نه تنها مدت زمانی که ما روی کره ی خاکی به عنوان عمرمان سپری می کنیم بسیار محدود و غیر قابل تمدید است بلکه اکثر غذا خوری ها و رستوران های ارزان قیمت هم قبل از ساعت ده شب تعطیل می کنند))!*&lt;/EM&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;*از داستانِ ((چنین پخت... کتاب آشپزی نیچه)) اثری کوتاه از وودی آلن.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.: دیگه دارم به این نتیجه می رسم که من اگه این وودی آلن رو به عنوان مرجع ِ طنز آمیز در زندگی نداشتم به چه چیزی توسل می جستم جهت ِ چشم پوشی در نخوردن کالری و حفظ تناسب اندام!نیست کسی که شانتال را روزی یک ساعت به ورزش و کوشش وادار کند؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 21:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=984</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-984.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی،حقی مسلم تر از انرژی هسته ای!</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-983.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://raymondpronk.files.wordpress.com/2009/05/switchfoot_steps.jpg&quot; width=300 height=400&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;Yesterday is a wrinkle on your forehead &lt;BR&gt;Yesterday is a promise that you&apos;ve broken &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes, don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;This is your life and today is all you&apos;ve got now &lt;BR&gt;Yeah, and today is all you&apos;ll ever have &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;This is your life, are you who you want to be &lt;BR&gt;This is your life, are you who you want to be &lt;BR&gt;This is your life, is it everything you dreamed it would be &lt;BR&gt;When the world was younger and you had everything to lose &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;Yesterday is a kid in the corner &lt;BR&gt;Yesterday is dead and over &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;This is your life, are you who you want to be &lt;BR&gt;This is your life, are you who you want to be &lt;BR&gt;This is your life, is it everything you dreamed it would be &lt;BR&gt;When the world was younger and you had everything to lose &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;BR&gt;Don&apos;t close your eyes &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;This is your life are you who you want to be &lt;BR&gt;This is your life are you who you want to be, yeah &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;This is your life, are you who you want to be, who you want to be yeah &lt;BR&gt;This is your life, are you who you want to be , who you want to be&lt;BR&gt;This is your life, is it everything you dreamed it would be &lt;BR&gt;When the world was younger and you had everything to lose &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;And you had everything to lose &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://shantal.persiangig.com/audio/this_is_your_life.mp3&quot;&gt;لینک دانلود ترانه &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;switchfoot&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 20:15:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=983</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-983.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان اینس</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-982.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/a1/Ines_de_Suarez.jpg&quot; width=238 height=355&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تقریبا اواخر کتاب &lt;STRONG&gt;اینس،روح من&lt;/STRONG&gt; نوشته ی &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%A2%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%87&quot;&gt;ایزابل آلنده&lt;/A&gt; هستم...رمانی که به شرح تاریخ فتح شیلی و نقش موثر و ماندگار &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/In%C3%A9s_de_Su%C3%A1rez&quot;&gt;اینس سوآرس&lt;/A&gt; می پردازه، و از اونجایی که داستان کاملا مبتنی بر حقایقه سطر به سطر پشت خواننده رو از رویدادهای زندگی این زن به لرزه می ندازه! زندگی اینس سوای تمام رشادت و قهرمانی هایی که داشت، با قلم آلنده تبدیل به روایتی رمانتیک از عشق های سرنوشت ساز شده، عشق اینس به همسر اولش &lt;EM&gt;خوآن مالاگایی&lt;/EM&gt; که باعث شد در پی یافتنش از اسپانیا به امریکای شمالی سفر کنه و عشق به &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Pedro_de_Valdivia&quot;&gt;پدرو د والدیویا&lt;/A&gt; که منجر به سفر به شیلی و تبدیل اون به مستعمره ی پادشاهی اسپانیا و نقش کلیدی اینس در راه اندازی و گرداندن اولین شهر متمدن شیلی یعنی سانتایگو شد و در آخر  ازدواج عاشقانه و در عین حال مصلحت آمیزش با &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Rodrigo_de_Quiroga&quot;&gt;رودریگو د کیروگا &lt;/A&gt;که به زندگیش ثبات بخشید.رمان جالبی ست...به خصوص &lt;A href=&quot;http://www.ibna.ir/vdccisqs.2bqs48laa2.html&quot;&gt;ترجمه ی زهرا رهبانی &lt;/A&gt;که به طور مستقیم از اسپانیای به فارسی تا حد ممکن اصالت نثر آلنده رو حفظ کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://iranianbookworm.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html&quot;&gt;به روایت کرم کتاب&lt;/A&gt;: اینس سوآرس زن جوانی است که برای یافتن شوهرش پای به قاره جدید می گذارد، آنهم در حالی که مهاجران اندک اسپانیای هنوز جرائت آوردن زنان و خانواده های خود را ندارند. سفر پر ماجرای اینس از زبان خود او روایت می شود. مشکلاتش، که برای هر زن تنهائی در میان انبوه مردان پیش می آيد. در مقابل متجاوزان مجبور است از خود دفاع کند. برای حقش مبارزه کند و شغلی آبرومند برای خود ایجاد کند و به ندای عشق پاسخ بدهد و کشوری را بسازد! اگر اين داستان يک واقعیت تاریخی نبود، شما فکر می کردید یک رمان پر هيجان می خوانيد! &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 21:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=982</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-982.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خارشی برای تمام عمر</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-981.aspx</link>
<description>و اگر مردی پس از ورود به عالم تاهل و تعهد، خارشی شیطنت آمیز مبنی بر دور زدن تعهدات زناشویی به سرش نزند مرد نیست!  (( سوره ی ازدواج - آیه ی اول و آخر))
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 415px; -MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; HEIGHT: 313px&quot; src=&quot;http://usera.imagecave.com/shani/7yearsitch.jpg&quot; width=500 height=355&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرتبط: &lt;A href=&quot;http://cinemalog.blogfa.com/post-39.aspx&quot;&gt;خارش هفت ساله!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=981</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-981.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیواری که فرو ریخت</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-980.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.docere.se/blog/uploaded_images/berlinmuren-720065.jpg&quot; width=300 height=370&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پ.ن.: عاقبت دیوار ِ ظلم ،تعصب گرایی ، قدرت طلبی و جنایت این است،باشد که دیوارهای دیگر هم درس بگیرند!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 00:29:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=980</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-980.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امیدت ناامید نشه جوون!</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-979.aspx</link>
<description>  مکان هایی که تحت عنوان آثار باستانی شناخته شدند،  در من حس دوگانه ای ایجاد می کنند..از طرفی تصور اینکه سالهای بسیار دور آدمهای دیگه ای در آنجا زندگی می کردند،قدم می زدند،هم ُ فریب می دادند ،بهم عشق می ورزیدند و یا ناامید از آینده ای مبهم تنها به نفس کشیدن اکتفا می کردند،باعث میشه به نبودن خودم و تصور احتمالی آیندگان از خرابه هایی که امروز خانه و شهر منه فکر کنم...اما از طرف دیگه حس آزار دهنده ی فضولی و کنجکاوی بیش از حد هم بهم دست میده! و این حس باعث میشه خودم رو گناهکار بدونم...حالا گناه کار در محضر کدام خدا؟!این دیگر سوالی ست خارج از مبحث! شاید با رفتن به مکان هایی که سابقه ای بیش از ۱۰۰ سال دارند کاری عادی باشه و اما کنجکاوی در باره ی مردمانی که تنها ۶۰ سال پیش از این زندگی می کردند و در صورت ادامه ی زندگی، این روزها خیلی هم پیر محسوب نمی شدند،حس نوشتاری من رو به شدت قلقلک داد!&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;روستای مخروبه ی  پرور&lt;/STRONG&gt; در چند کیلومتری خارج از سنگسر &lt;FONT size=1&gt;( یعنی عمرا بگم مهدیشهر!!)&lt;/FONT&gt; یکی از همین آثارهای نه چندان باستانی اما جالب توجهه...در حالیکه که مسیر جاده خط سفید ُ گرفته و رفته در میان راه می رسی به روستایی که در دو سوی جاده واقع شده...خانه هایی مخروبه و درختهایی سرسبز و زنده...کنار یکی از این خانه ها در نزدیکی جاده قبرستان کوچکی از اهالی این روستاست،کسانی که روزی صاحب این خانه ها بودند و به دلایل احمقانه سالهاست که تنها صاحب سنگ قبرهای کاملا سالم خود هستند! عمده نوشته ی سنگ قبرها حکایت از جوانی مردگانی می کند که به خاطر دعوای قومی کشته شدند و طی مدت کوتاهی روستا را خالی از سکنه کردند و بازمانده ها هم راه شهر را در پیش گرفتند.سن و سال اهل قبور بین ۱۸ تا بیست و خورده ای در نوسانه و جالبترین بخش سنگ گورشان این:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;جوان ناامید از زنده گانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 413px; HEIGHT: 330px&quot; src=&quot;http://usera.imagecave.com/shani/parvar%20(2).jpg&quot; width=519 height=389&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;که احتمالا یعنی همان ناکام و کم سن و سال و زن نگرفته!چرا که روی یکی از سنگها نوشته شده بود: جوان مسرور از زنده گانی!! و این یکی حتما زن و بچه داشته...از همان جا بود که شخصا لقب مسرور را به &lt;STRONG&gt;کِی&lt;/STRONG&gt; دادم! بعضی از خانه ها هنوز اتاق های سالمی داشت ، با شومینه و دودکش و به راحتی می شد تشخیص داد که کدام خانه متعلق به فردی مرفه تر بود...و آدمها چه موجوات خری هستند!! عمر کوتاه ُ دستی دستی کوتاه تر می کنند و میندازند تقصیر قسمت! به قول &lt;A href=&quot;http://gilaasi.com/&quot;&gt;ایشون&lt;/A&gt; &quot;از ادمیزاد جماعت هر خریتی که بگی بر میاد!!!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 404px; -MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; HEIGHT: 269px&quot; src=&quot;http://usera.imagecave.com/shani/parvar.jpg&quot; width=473 height=355&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 411px; -MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; HEIGHT: 332px&quot; src=&quot;http://usera.imagecave.com/shani/parvar%20(1).jpg&quot; width=474 height=355&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 15:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=979</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-979.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوعی دیگر</title>
<link>http://shantal.blogfa.com/post-978.aspx</link>
<description> هاها!زندگی ست دیگر...شانتال می نشیند پای این پنجره ی ورود به دنیای مجازی و ایمیل و اسپم پاک می کند و &quot;&lt;A href=&quot;http://shantal.persiangig.com/audio/Jadeh%20Eshgh.MP3&quot;&gt;جاده عشق قرارمونه &lt;/A&gt;&quot;گوش می کند و ریز ریز اشک می ریزد ، خودش هم نمی داند چرا...شاید چون کمتر کسی ست که حداقل یک بار جاده ی عشقش به بن بست نرسیده است! پوستمان مثل کرگدن کلفت شد تا یاد گرفتیم تنها در لحظه زندگی کنیم و از دیگری به اندازه ی توانش توقع داشته باشیم نه آرزوهایمان!به گمانمان راستی راستی وقت شوهر رفتنمان شده است!کوله بار تجربه را باید جایی زمین بگذاریم!!! بابا تجربه!کیاست!وقار! از رو رفته! آدم شده! و حتی... از نفس افتاده!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.: حالا که شانتال در حال غش و ضعف رفتن است برای کامنت نوشتن در وبلاگ دوستان،یکی در میان مثل خر در گل می ماند!این رمز و شناسه دیگر چه صیغه ای ست که ما را از کامنت گذاشتن از برای شما محروم کرده؟!به خدا ما هستیم...کلی هم قصد ابراز وجود داشتیم!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 22:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shantal&amp;postid=978</comments>
<dc:creator>shantal</dc:creator>
<guid>http://shantal.blogfa.com/post-978.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
