3:56، سه شنبه پنجم دی 1385

بر بالهای باد نشسته ام
و چون پرنده ای آزاد تا ابرها بالا خواهم رفت.
ای کاش که این پرواز
در خواب نباشد و تو
گیسوان آشفته ی مرا در باد رها مسازی.
نکند گرمی دستان تو از عشق نیست
نکند محبت ، کلامی پوچ و رویایی است.
ای وای اگر این پرواز
تا اوج رفتن بر بال باد باشد...
ای وای...
پی نوشت: هنوز هم چشمانم را نمکناک میکند...هیچ وقت هم نفهمیدم چرا!
شانتال
