1:40، یکشنبه سی ام تیر 1387
من فهمیدم کادوی روز پدر خریدن چقدر لذت بخش است و به بهبود روابط کمک می کند.من فهمیدم می شود برای مرگ کسی دو روز گریه کرد بی آنکه هیچ نسبت سببی و نسبی داشت.من فهمیدم خدا نکند روزی برسد که ذره ای محتاج یک آدم خودخواه و بی منطق شوی،دیوانه ات می کند.من فهمیدم می شود در عرض یک روز پشت هم بد آورد و شب همه چیز را فراموش کرد.من فهمیدم هیچ چیزی درباره ی زندگی کردن نفهمیده بودم...من نفهمیدنم را فهمیدم.
پی نوشت:شنبه ی من بد ِ بد...روز عشق سرسری...گریه های بی خودی...خنده ی بی خبری.
شانتال
