تبليغاتX
وسوسه ها - بی قید و شرط
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...
17:49، جمعه چهاردهم تیر 1387
بی قید و شرط
دوستت نداشتم،نه خودت را، نه حرفهایت را، نه صدایت را، نه داستانهایت را.دوست داشتم کسی مرا دوست داشته باشد و با تو فهمیدم دوست ندارم کسی که دوستش ندارم،من را دوست داشته باشد...راستش تو هم مرا دوست نداشتی،تو هم دوست داشتی کسی تو را دوست داشته باشد و هر دو فریب هم را خوردیم،اما آگاهانه نبود...از سر اتفاق بود.من هنوز یک زندگی طولانی در پیش داشتم و تو پایان راه بودی.من شور خوشبختی داشتم و تو مغموم بودی و بدبین.من جوان بودم و تو...

ما حتی دوستان خوبی هم نبودیم.ما هیچ چیز نداشتیم جز توقعات بی جا.تو میخواستی جوانیم را از  آن خود کنی و من میخواستم زیر سایه ی رفیع شهرتت خودنمایی کنم...که نه این شد و نه آن!

اما میدانی؟وقتی که رفتم دلم برایت تنگ شد،دلم برایت می سوخت،و همان روز فهمیدم که تمام محبتی که داشتم ترحمی احمقانه بود،ترحمی که داشت زندگیم را بر باد می داد و از همان روز،درست همان روز با خودم عهد کردم به هیچ کس ترحم نکنم ، دلسوزی بیجا نکنم...سعی کنم حقیقتا دوست بدارم و عشق بورزم، بی منت...بی شرط... از سر هیچ ترحمی تنها برای دل خودم.

 

شانتال