تبليغاتX
وسوسه ها - ما چند نفر...
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...
0:26، پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
ما چند نفر...
ما اولش دوتا نبودیم...سه تا بودیم.همون روزهای ۱۷-۱۸  سالگی بود که یکیمون رفت و شدیم دوتا.اونی که رفت واسه خودش یه پارچه خانوم بود...ملیح و زیبا،با شخصیت...درس خون! اگه بود الان حتما داشت فوق لیسانس یکی از رشته های مهندسی رو می خوند(یا شاید هم تا الان خونده بود)،شک ندارم! ...اما خوب میدونید...زندگیه!بعضیا انقدر زود می میرن که نمیفهمی اصلا چی شد! یه روز بهت میگن تومور مغزی وخیم داره،سه ماه بعد یه روز بهاری،یکی زنگ می زنه و با هق هق و ضجه میگه: مونا فوت کرد. منگ میشی،به دیوار خیره میشی...با خودت میگی یعنی چی؟...و درست یک سال بعد توی مراسم سالگردش مادرشو می بینی که تمام موهاش سفید شده..حالا فکر کن که به همین راحتی هفت سال گذشت...تموم شد!دود شد رفت هوا! آ...آ ! خانوم سفید برفی جانم غصه نخور،صبح باز میریم پیش مونا تا دوباره سه تا بشم...غصه نخور...ولی نمیدونی چقدر از بهشت زهرا بدم میاد...جهنم تنهاییه!تنهایی...

شانتال