1:3، دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
مشالاه!هزار الله و اکبر! بزنم به تخته...از هر انگشتم یه هنر می ریزه!اصلا مگه لنگه ی من دیگه پیدا میشه؟! شام تولد می پزم!کیک تولد می پزم!سوپرایز می کنم! کلی هنر از خودم در می کنم!گیرم که وسطش برق بره! گیرم که برق بره و بعد از دو ساعت که اومد همچین که ما یه ربعه عکس انداختیم و کیک بریدیم و مشغول حرکات موزون بودیم(سرعت عملو داشتین؟!) باز برق میره تا نیم ساعت بعد! اصلا گیرم که تمام مدت جشن ۵ نفره مان در فضای تاریک با چند شمع برگزار شده باشه...شد که شد!اینم برای خودش خاطره است...

بیست و دو سالگیت مبارک پسره...
شانتال

