تبليغاتX
وسوسه ها - گوش داریم تا گوش!
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
شانتال زنی بود که سه شب را میان وسوسه ی نیکی ،بدی و بی تفاوتی گذراند
23:40، یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
گوش داریم تا گوش!

داستان ذیل یک داستان واقعیست و تنها نام افراد تغییر داده شده!(ثبت شده با اجازه ی ولی دم)

روز-خارجی- تراس یک خانه در یکی از محله های تهران

دو عاقله مرد همراه با پسری روی چند صندلی نشسته اند.یکی از مردها سیگاری روشن و شروع به کشیدن می کند.پسر جوان که درواقع برادرزاده ی مرد است و چند روزیست که از خارجه! برای دیدن عمویش همراه با پدر به ایران آمده با دیدن صحنه ی سیگار کشیدن عمو بلند میشود و به سوی او می رود:

برادرزاده - امیر (عمویش رابا نام کوچک صدا میزند) می خوام یه چیزی بهت بگم.

امیر- بگو می شنوم.

برادرزاده در حالیکه کارتی از جیب خود در می آورد میگوید- من توی این موسسه ی ترک اعتیاد کامپیوتر تونستم بالاخره اعتیاد خودمو نسبت به کامپیوتر ترک کنم و با اینکه پدر خودم و پدرم و مادرم رو درآوردم اما موفق شدم.حالا که من تونستم کامپیوتر رو ترک کنم تو هم حتما می تونی سیگار رو ترک کنی...

در همین حین عمو که قریب ۵۰ سال است که سیگاریست بلند می شود و از صحنه(تراس) خارج می شود.برادرزاده با تعجب و خشم رو به آن یکی مرد - ای بابا .این که از این گوش میگیره از اون گوش میده!

----

پی نوشت ۱: چرا ما اینجا از این مراکز ترک اعتیاد کامپیوتر نداریم؟!

پی نوشت۲: از بحث پستهای قبلی کلا کشیدم بیرون! ما رو چه به این حرفها!

شانتال