17:34، چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387

عاقبت تو را دیدم
و به این انتظار طولانی پایان دادم
من،خود من...
آنچنان توانا و قادر
همچون خدایی که دیگران می پرستند،
تو را یافتم...تو را ساختم.
تو را از بین هزاران هزار یافتم
من خدای زندگی خود شدم.
دستانم پلی می زند به دستان تو
و در آغوش می گیرد این همه خوشحالی را.
من می توانم
بی هیچ قافیه و وزنی
شعر خوشبختی بسرایم...
و بی اعتنا باشم به نقد منتقدان
و دلخوش باشم به خوشحالی تو
از شنیدن این کلام...
شانتال

