
من چند روز نبودم،رفته بودم پنج شنبه ی آخر سال را به مادری سر بزنم.این دومین عید است...رفته بودم تنهایی کودکی هایم را دوباره مزه مزه کنم در باغی سرد و بی برگ...رفته بودم اما تنها.تنها بودم چون تو را نبرده بودم...راستش فکر نمیکردم این طعم تنهایی را تو هم حس کنی تا اینکه امروز این را برایم خواندی و من فکر کردم چقدر خوبه تو هستی...حتی اگر با همه ی دنیا قهر باشی!
پشت به آینه نشسته ام
قهرم با قانون انعکاس
قهرم با تکرار من در تصویر
قهرم با معجزه ی جیوه در قاب
من امروز با همه قهرم...
حتی با پنجره های اتاقم
اصلا با هوا هم قهرم
کاشکی همیشه خلا بود
آن وقت آدم
منت هیچ ترکیبی را نمی کشید
من تا هر زمان که دلم خواست با همه قهرم
شاید یک سال، شاید ده سال ،شاید صد سال
این یک تحصن آرام است
برای اثبات اینکه
در حق عاطفه ام اجحاف شده است
من چهار روز تو را ندیدم
چرا هیچ کس نمی فهمد
باران اگر نبود
آفتاب دل هممان را می زد
پشت به آینه نشسته ام گور پدر موهایم
اگر بهم ریخته شده باشد
من با شانه و آینه قهرم
ع. م
