2:18، شنبه یازدهم اسفند 1386
آدمها در حد شان ، شخصیت و ماهیت اصلیشون همیشه رفتار میکنند.میگند اگه دوتا سوسک مایه دار باهم عروسی کنند،حتما ماه عسل هم تشریف میبرند توالت فرنگی!.سوسک ،سوسکه مایه تیله دار بودنش هم نمیتونه ماهیت اصلیشو عوض کنه!. ما توی این دار دنیا ۶ تا زن عمو داریم که اصلا ۶ تا دنیای متفاوتند و عجب اینکه شوهرهاشونم کردند لنگه ی خودشون!راسته میگن مرد و زن بعد از یه مدتی خیلی چیزهالشون شبیه هم میشه، مثلا یکی از عموهای من که مرد نسبتا بداخلاق و عصبی و به شدت منطقی و دور از احساس هستش، همسرش یه زن چاپلوس، وبال و پرروئه.تا وقتی بچه تر بودم اخلاقهای عجیب غریب زن عمو رو میذاشتم به حساب عجیب بودنش!یه کاراییش اصلا برام عجیب بود!یادمه دوازده سالم که بود عمو کوچیکه از خارج برای بچه های فامیل سوغاتی آورده بود،یه دست ست شانه و برس و آینه باربی هم که اون روزها تو ایران پیدا نمیشد برای من آورده بود، منم خیلی ذوق میکردم.زن عموی مذکور ما اون موقع دخترش ۶ سالش بود، دخترعموئه هم ست باربی منو دیده بود...زن عمو جان قدم جلوس کردند که الهام جون اینها چه به دردت میخوره بیا بدش به پریچهر ، باربی مال سن تو نیست و ...! . منم خر و ساده، فکر کردم اگه ندم مامانم دعوام میکنه
. بگذریم از اینکه مامانم دعوام کرد چرا سوغاتی ای که برام اوردن و دادم یکی دیگه!.اینو گفتم که حساب اخلاقش بیاد دستتون.اصلا توی فامیل ما این زن عمو شهناز یه گاو پیشونی سفید تمام عیاره!یه جورایی خودشو به همه میچسبونه تا بهره ببره.قدرتی خدا بابای منم انقدر از این بدش میاد که خوشبختانه ما از دست پررو بازیاش خلاصیم!هر چیم بابام بهش متلک میندازه از رو بره،همچین روشو سفت کرده که خدا میدونه!...بگذریم از اصل و اصلیت میگفتم: عموی بد اخلاق ما که توی این دنیا عیب هر کیو میبینه جز عیوب زنش رو، بعد از مدتها تونست علاوه بر پرایدشون یک عدد ۲۰۶ هم ابتیاع کنه.شهناز جون! هم یه عادتی داشت که هفته ای یه بار لنگ و پاچه رو بالا میزد توی پارکینگ مجتمع ۲۰ واحدی میفتاد به ماشین شوری!بگذریم که ماشین شوری در پارگینکها به موجب ماده واحد نمیدونم چند آپارتمان نشینی ممنوعه،اینکه یه زن هفت قلم آرایشی بره توی پارکینگ ماشین بشوره همیشه مایه ی خنده ی بقیه ساکنین بود(این قضیه رو یکی از همسایه هاشون که دوستم بود برام گفت). از وقتی ۲۰۶ دار شدند دیگه هفته ای دوتا ماشین میشوره!...حالا فکر میکنید پول به این آدم شخصیت میده؟فهم میده؟کلاس میده؟...خیر!ایشون همچنان دم عید که میشه به مامان من زنگ میزنه که: ... جون امسال داداشت اگه نمیره آپارتمان توی کیشش ازش بپرس کلیدشو میده ما بریم؟!. آره بشین مامان منم از داداشش بپرسه!..........امشب دیگه از دست کارای زشت و گدابازی های ضایع اش کلی اعصابم خورد شد!البته بعدش حسابی خندیدم، ولی خداییش شما بگید، من اگه شوهر کنم روم میشه اینو توی مراسم عروسیم به شوهرم نشون بدم؟! مخصوصا که تریپیش توی مهمونی ها خوابیدن روی میز غذاست!کاش فقط یه ذره افه ی کلاس ملاس هم نداشت آدم دلش نمیسوخت... فکر کنم همه ی فامیلها یکی دو مورد مایه ی آبروریزی رو داشته باشن!
پی نوشت: هیچم غیبت نیست!شما که با زن عموی من آشنا نیستید که بشه غیبت! اینها همش اشاره بود!عوضش بقیه زن عموهام خانوم و با شخصیتند!(با یه ذره بالا و پایین
)
شانتال

