1:28، دوشنبه ششم اسفند 1386

جان تو جان او
جانم قربان او
ای رقیب ای دشمن من
دشمن جان و تن من
برده ای زیبای ما را
خود گرفتی جان ما را
لعل لب او نوش تو
گرمای عقل و هوش تو
راز وفاداری چو من
میخواند او در گوش تو
جان تو جان او
جانم قربان او
میخواهم از خدایش
که سر نهم به پایش
فنا شوم برایش
جان تو جان او
جانم قربان او
او قرار جان من بود
یار هم پیمان من بود
از برم او را ربودی
در کنار او غنودی
من رفتم و تو آمدی
آتش به جان من زدی
تا بر سر پیمان بود
هر گز مکن با او بدی
جان تو جان او
جانم قربان او
ز عشق او تو مستی
دل مرا شکستی
برش کنون که هستی
جان تو جان او
جانم قربان او
پی نوشت:چه ترانه ی خاطره انگیزی...عاشقانه ترین عشق های دنیا به این ترانه ختم خواهد شد!شما هم خاطره ای از این ترانه دارید؟!...این یعنی بله!من هم خاطراتی از این ترانه دارم!
شانتال
