تبليغاتX
وسوسه ها - اون ساز فنری شگفت انگیز
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...
21:9، یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
اون ساز فنری شگفت انگیز

کتی خانم آکاردئون می زد. اولین بار که کتی خانمو دیدم شش سالم بود.عروسی داییم بود...توی اون شلوغ پلوغ رقص و خنده و دست زدن ،یه خانمی رو دیدم که بعدتر فهمیدم نباید خیلی هم جوون باشه.آکاردئون میزد! یه چیز فنری باحال که آخرشم حسرت بازی کردن باهاش موند به دلم!اون موقع ها کتی خانم همینجوری عشقی و از سر رفاقت توی مهمونی ها و عروسیها و جشنهای دوستاش آکاردئون میزد ولی بعدتر این کار شد شغلش.مامانم تعریف میکرد که کامند بانک بوده.یه خواهر بزرگتر از خودش داشت که اونم بعدها توی مهمونی ها ضرب میزد.چه ترکیبی!آکاردئون و ضرب...الان این سازها همه رو یاد دوره گردهای سر چهارراه یا توی کوچه پس کوچه های خلوت میندازه اما اون موقع همین که یه زنی چون حقوق بازنشستگیش کفاف خرجشو نمیداد،برای گذران زندگیش شده بود مطرب مجالس، خودش خیلی چیز جالبی بود!این کلمه مطرب هم از اون کلمه هاست...اما همه براش احترام عجیبی قائل بودند.خواهرش هیچ وقت ازدواج نکرده بود و اونم به تبعیت از خواهر بزرگتر مجرد مونده بود.دو تا خواهر بودن که یه عمر کنار هم زندگی کردند و ... نمیدونم چرا فکر میکنم کتی خانم مرده!وقتی من بچه بودم کتی خانم برای من خیلی پیر به نظر میومد.حالا که مادربزرگ من مرده یعنی هنوز اون زنده است؟ چقدر دلم میخواد آکاردئون زن مهمونی های زنونه و غیر زنونه و عروسی های به یاد موندنی اون وقتها رو باز ببینم...هنوزم که هنوزه عاشق صدای آکاردئونم. اون پیرمرد دوره گرد کوری که هفته ای یه بار با نوه اش میاد توی کوچمون تداعی کننده ی هجده سال پیشه...

 

شانتال