0:15، جمعه نهم آذر 1386

یه تصویر جمع جور از تام کروز با پس زمینه ی آسمانی آبی و چند تکه ابر پنبه ای...میتونستم ساعتها و روزها و سالها دراز بکشم و زل بزنم به اون عکس.یه پوستر معمولی بود عین هزاران هزار پوستر دیگه با این حال، حال غریبی بهم دست میداد وقتی توی اون اتاق تنهایی دراز میکشیدم و زل میزدم به اون عکس.هجوم حسهای متفاوت توی اون وضعیت چیز غیر عادی ای نبود،من یک بحران زده بودم! اون تصویر ساده متعلق فیلم غریبی بود،بود چون میدانم که دیگر در آن اتاق خبری از vanilla sky نیست.با این حال دیشب باز آن فیلم را دیدم تا گیج شوم بین انتخابها،انتخاب بین رویازدگی و واقع گرایی...انتخاب سختیست،مخصوصا وقتی واقعیت چیز بی رحم و خشنی باشد...
شانتال

