تبليغاتX
وسوسه ها - اندر حکایت سمنو!
وسوسه ها
Design By: RezaRaza@gmail.com
وسوسه یعنی سیب سرخ حوا...
1:23، چهارشنبه نهم آبان 1386
اندر حکایت سمنو!

یکی از خاص ترین خوراکی ها سمنوئه.طبق شواهد و تجربیات من( به عنوان یک سمنو خور قهار) واکنش افراد نسبت به این خوراکی دو دسته است: کسانی که عاشق سمنو هستند و کسانی که از سمنو متنفرند.البته این وسط استثناهایی هم پیدا میشه که نه بدشون و نه خوششون میاد اما انقدر تعدادشون کمه که اصلا شمرده نمیشند!.این نسبت تنفر و عشق هم کاملا پنجاه پنجاهه!.یعنی دقیقا به تعداد آدمهایی که عاشق سمنو هستند،آدمهایی هستند که حالشون ازش بهم میخوره.از مزه تا رنگ و بوش.

در  خانه ی ما تا قبل از تولد فندقی این نسبت فیفتی فیفتی کاملا بر قرار بود ،من و پدرم در صف مشتاقان قاشق به دستی که منتظر دیگ سمنوی عمه ، زن عموی خدا بیامرز بابام، خاله ی مامانم و ... بودند،بودیم و مامان و محمد در آن طرف خط با شعار: نه مرسی حالمون داره بهم میخوره!.

مادرجون خدا بیامرزم همیشه هرجا که سمنو پزون بود یه سطل گنده(!) مخصوص من و بابام میذاشت کنار...اینه که یک سالی هست با رفتن مادر جون،بابام که به سمنوهای فروشی از قبیل عمه لیلا!، خاله زهرا!،آبجی مریم! و ... محل نمیده، هر چندماه یک بار به یکی از دوستهای محلاتیش سفارش سمنو میده!تا اینجای کار حله!ما دوتا آدم بزرگیم که عین قحطی زده های ندید بدید با کله میریم توی ظرف،اما از وقتی فندقی خان 8 ساله هم طعم خوش این خوراکی خوشمزه رو کشف کردند دیگه اصلا روی آسایش و یه دل راحت سمنو خوردن رو ندیدم که ندیدم!باورکنید به دلم مونده در یخچال رو باز کنم و ظرف ناگهان خالی شده از سمنو رو که همونجوری ول شده توی یخچال(که صد البته کار خود فسقلیشه!) رو نبینم!.

یکی از هزاران شروط من(!!!) برای ازدواج، عدم وجود هرگونه علاقه ی همسر آتی نسبت به سمنوئه!.دلم میخواد در آینده با طیب خاطر  هی انگشت بزنم توی ظرف سمنو و هی عذاب وجدان نگیرم:آخه بقیه هم میخوان ازش بخورن!.دلم میخواد بی هیچ رقیبی ظرف سمنو رو با دل راحت ول کنم تونی یخچال و هی دست و دلم نلرزه که: غارت شد!...

شانتال