پ.ن.:نپرس چرا...از ۲۲ خرداد(پست قبل) تا به امروز که آخرین روز فصل بهار است،چیزهایی را گم کردم...شاید این روز نوشت به این زودی ها به روز نشود..

رفتیم حماسه بازی!کیفش به اندازه ی موسوی بازی نبود ولی جالب بود!!
صبح کله ی سحر با جمعی از دوستان حماسه ساز و حماسه آفرین و با پوشش تقیه(!) راه افتادیم به سمت کله پاچه فروشی ای در یوسف آباد! چیه خوب؟!خوب حماسه آفریدن انرژی لازم داره عزیز من!
جاتون خالی...خلاصه بعدش انگشتامون و خودکارمون رو برداشتیم بریم حماسه...ازتون پرسیده بودم که کارت ملی لازمه یا نه ولی هیچکی جواب نداد!میگن اخبار دیشب گفت لازمه ولی خوب ...خلاصه شخصا با یک عدد شناسنامه ی نسبتا پاک که تنها یک مهر انتخاباتی -اون هم متعلق به دور دوم ریاست جمهوری خاتمی- و انگشتی که بی صبرانه غرق هیجان برای جوهری شدن بود(!) رفتیم دم یه مسجدی همون دورو برها...دوستان خوبم، من شماها رو دوست دارم! چرا جو سازی می کنید؟!!دم این مسجده که از همون ساعات اول کلی شلوغ بود،پر از رای سبزی بود! همه هم غرق خوشحالی...خلاصه یکی می گفت حالا کارت ملی هم نبود شماره ملیت که یادته؟گفتم نه! یکی گفت ولش کن مهم نیست...کار به یه جایی رسید که شانتال شخصا تصمیم گرفت رای نده! رای می خوام چه کار تو این هاگیر واگیر؟ما در صف خانمها و آقایون در صف آقایان! تقریبا بهم رسیده بودیم که با صدای بلند اعلام کردم: تصمیمو عوض کردم میخوام رای بدم!به رضایی هم باید رای بدما!این ملت جوگیرن،فِک می کنن موسوی میاد معجزه می کنه!.بعد یهو دیدم دورو برم همه رای سبز!به به!!باز شانتال بلند بلند فِک کرده بود!جهت ماستمالی هم گفت: ولی خوب چون مردم متمایل به مهندس موسوی هستند باید به موسوی رای داد و همسو عمل کرد!!.
خلاصه اینکه رای دادیم از نوع میر حسین موسوی خامنه!...اما کد انتخاباتی هیچکدوم از کاندیداها رو نزده بودن و گفتن نوشتنش لازم نیست..یه عده نوشتن 77 ولی واقعا به نظرم اگه مهم بود اعلام می کردند.تخلف هم باشه واسه یکی دو نفره نه اینطوری!بعد هم شنیدم تقریبا تمام ستادهای رای گیری اینجوری بوده..راستی خبرگان هم رای دادین؟(گفتم دور هم بخندیم!)
از خودکار خودمان هم مستفیض شدیم و کسی گیر نداد...چقدر همه باهامون مهربون بودند!یکی از خانمهای مسئول اونجا می گفت امروز کلی رای اولی داشتیم،یه آقای 80 ساله برای اولین بار اومده بود رای بده...و من فهمیدم رای دومی بودن هم برای خودش منزلتی ست! یه آقایی هم بود که می گفت از حروف ابجد در آورده که این بابا کارش تمومه!.غیب گفته!!!
بقیه اش هم گفتن نداره که جای همتون سبز(!) رفتیم فشم...دشتی و رودخونه ای و دوستان و ... خلاصه یه کله پاچه بهمون دادن کلی ازمون کار کشیدن!
اگر تقلب بشه ، ایران قیامت میشه؟!

دوستان یه لحظه از جو انتخابات بکشیم بیرون،من یه ذره قربون صدقه ی فسقلی خودم بشم!
این فینگیلی وایساده بود سر خیابون یار محمدی تو دولت داد می زد دکتر برو دکتر! ،بعد هر کی رد می شد می گفت آخه کوچولو مگه تو هم میتونی رای بدی؟خیلی حق به جانب به پلاکارد توی دستاش اشاره می کرد و می گفت: حرف راست ُ از بچه بشنو!!
خلاصه بسی دوستش می دارم!!فندقی منه دیگه...
خوب دوباره بریم تو جو! خیلی ها میگن :ای بابا...اینها همش بازیه عزیز من! از اولش هم قرار بود موسوی رییس جمهور شه من و تو رو بازی دادن!چیه؟!فِک کردی حماسه آفریدی؟!!
جوابیه ی شانتالی:ای بابا!گیر دادیا!نمی تونی ببینی ملت دو روز شاد باشن ُبریزن تو خیابون همه رو به فحش بکشن؟!!
ظاهرا استفاده از رنگ سبز در روز انتخابات باعث میشه رای ها باطل اعلام شه...اون یه روز رو به قول ساناز تقیه کنید!از طرفی به قول مهربانو فقط نباید رفت توی مدارس رای داد و تجمع آرا کرد...
یادتون باشه رای ندادن یعنی به دکتر نژاد رای دادن...یعنی 4 سال دیگر وقاحت را تحمل کردن،یعنی 4 سال دیگر داشتن بدترین وجه بین المللی...یعنی تحمل و تحمل و تحمل...شاید انتخاب موسوی و یا دو کاندیدای دیگر تنها از سر ناچاری باشه اما می توان امید داشت.می توان به موسوی امید داشت.اگر اشتباه بود حداقل وجدانمان راحت است...و باور کنید بالاتر سیاهی رنگی نیست!!چرا...شاید سبز!
پ.ن.: دیالوگی جالب از سریال امام علی ساخته ی میر باقری در سکانس رویایی با خلیفه ی سوم عثمان:زبان در کام کن کوه معصیت،دروغ هایت به سوراخی می ماند که موشی از ترس گربه در آن خزیده.برخیز ای مرد دروغین...غوغاییان عزل تو می خواهند،همین! راست می گویی کرسی وا مانده رها کن.
شاید این جمعه نیاید
شاید...
راستی چقدر می تونیم امیدوار باشیم موجودی چنین وقیح و دروغگو و کریه المنظر روز جمعه از صندلی چسبناک ریاست جمهوری کنده شود؟
در مصلی آب معدنی و بیسکوئیت مادر و آدامس پخش کردند تا دکتر نژاد برای خیل ِ نه چندان زیاد طرفدارانش درفشانی کند اما حیف که طرفدارانش معطل شدند،کاندیدای محبوبشان قالشان گذاشته بود و در همایش حاضر نشد!...فیلمی کوتاه از پخش آب معدنی ، به کوشش زهره(حالا خودش که نیست،خداش که هست!)
خیابان ولیعصر،کشیده شده از راه آهن تا تجریش: حوالی اسکان تا نیایش محل گشت و گذار شانتال و دوستان!
مردمی که انگار مدتهاست قفسی تنگ سینه شان را فشرده است و نیاز به فریاد زدن دارند:
موسوی موسوی ، پرچم ما رو پس بگیر!
بگم؟..بگم؟...بگم؟...دو دوتا؟...ده تا !
توپ تانک فشفشه ،احمدی نژاد سه نقطه!
مرگ بر خریت!
دولت گشت ارشاد نمی خوایم،نمیخوایم!
.
.
.
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
خلاصه چنین آزاد و رها ، نام رییس جمهور مملکتی چون اینجا(!) را بردن و فحش دادن و خالی شدن یک نشانه برای شانتال داشت: باید به دکتر نژاد رای داد دوستان! باید به او رای داد تا باز مردمی را تا سر حد جنون با دروغ هایش،با حرفهایش، با کثافت بودنش خسته و عاصی کند تا چهار سال دیگر باز شاهد یک روز کامل در یک تجمع آزاد،بی هیچ ترسی از چماق و گشت ارشاد و نیروی انتظامی فریاد ((خسته شدیم)) سر داد...شاید این جمعه برای 4 سال آتی از شر دکتر نژاد خلاص شویم..شاید...بذارید امیدوارم باشم که اگر او نباشد ما چنین انبان خشم نخواهیم شد،و تا این حد مسخره و بامزه که مردی تقریبا کپی برابر رییس جمهورمان با لباس کارگری بالای ساختمان اسکان برقصد و آه.........احمقی بیا وسط!!یعنی دیدن داشت ها!حس می کردی واقعا خود بی ناموسشه که داره قر میده!
میگن دکتر نژاد به خدا میگه: خدا من تو رو دوست دارم، تو برای من عزیزی ولی بگم؟بگم؟یه اسنادی اینجا هست که نشون میده یه سری روابط مشکوک بین تو و زنی به اسم مریم بوده!!!!
چند عکس از تجمع امروز در ولیعصر به کوشش شانتال!واه واه!!کوشش هم بلدم!فیلمهای خوبی هم گرفتیم امروز، ولی حجمشون خیلی بالاست...









۲جمعه مان هم منتفی شد...یعنی فقط ده دقیقه بعد از زدن پست قبلی بفهمستم خارج از تهران نمی رم و خلاصه حوالی صندوق های رای گیری هستم؛چقذه زود جو گیر می شما!
۳دوستان توجه داشته باشید نه دیرتر نه زودتر!۵ تا ۷...امروز خیابون ولیعصر ۵ تا ۷ ! یه کاری نکنید موسوی بیاد بگه: از ساعت کی اینجایید؟۱؟۲؟۹؟! بعدشم بگه: کی خسته اس؟تا شماها بگید: دشمن!!
۴ اون وقت انتخابات تموم بشه من از چی بنویسم؟!!دیگه روم هم نمی شه بیام اینجا اشک و آه راه بندازم!حالا یه موقعیتی پیش اومده دکتر نژاد هی برامون خالی می بنده و آمار دروغ رو می کنه و دستش ُ رو می کنند،هی تهمت و افترا می بنده و بقیه میان پاسخ گو می شن،هی لبخند کج میزنه و صورت خوشگلش خوشگلتر میشه و دل و روده ی ما بهم میپیچه! هی با وقاحت و پررویی مزخرف می گه و عده ای حتی از مخالفانش اسم این کارشو میذارن مدیریت بحث و گفتمان و هی ما حرص می خوریم که شماها دیگه چرا؟!...اون وقت اینها تموم شه شانتال از چی بنویسه که بیشتر از این رسوای خاص و عام نشه؟!
۵ بر خلاف ادعاهای دکتر نژاد مبنی بر داشتن یک دولت سالم و خارج از رابطه و مبتنی بر ضابطه و کوبیدن دولت های قبل،این شما و این عدالت خانوادگی دولت نهم!
پ.ن.:دخترکمان هم اینجا نبود که با هم مقادیری دور دور برویم و موسوی بازی کنیم!حوصلم سر رفت امروز...از بس نشستم سقف و نگاه کردم و گریه کردم،از بس به این فکر کردم خوب حالا گیرم که من اومدم تو منو دیدی...آخرش که چی؟چرا میخوای منو یه هیولای وحشتناک نشون بدی؟فقط چون بهت گفتم دوستت دارم اما عاشقت نیستم؟چون رفتم دنبال کسی که از پیشترها آرزوی با او بودن داشتم؟
پ.ن.: این کروبی اگه رییس جمهور شد تازه میشه کیت وینسلت!انقدر نامزد شد و کیپ ترایینگ کرد تا موفق شد!البته یه روایتی هم هست می گن انقدر ... تا اسکار گرفت!

کاش حالا حالاها انتخابات بود!همینجوری هی از سر تجریش تا خود راه آهن ولیعصر جولانگاه مهندس میر محسن کروبی نژاد...اون وقت شانتال هر شب از خونه می زد بیرون قاطی جمعیت می شد و گلوشو جر می داد و داد می زد موسوی!همینجوری محض اینکه باید یه عالمه داد بزنه و این حقو نمی تونه به خودش بده...بالاخره غلطی که فکر نمی کرد بکنه رو کرد!یعنی الان از شانتال بی رحم تر و خودخواه تر خودشه...حالا اینها ارتباطی با شما که وقت شریفتو گذاشتی بیای اینجا رو بخونی نداره!همین بسه که بدونی شانتال هم بله!! یعنی شانتال و برادر و پسر عمو و مهربونترین دختر دنیا چهارتایی ریختن توی اوتول داداش شانتال و هی دور دور کردن به نیت کار سیاسی! اگه شانتال می نشست خونه همچین یه دل سیر آبغوره می گرفت و هیچ جوابی در برابر این سوال که چرا گریه می کنی نداشت!آخه این دقیقا غلطیه که شانتال به اختیار خودش کرده و نمی دونه چرا اگه تنها به حال خودش رها بشه انقدر دگرگون میشه...خلاصه اگه فردا پس فردایی دیدین یه تریلی ۱۸ چرخ از روی شانتال رد شد و تبدیلش کرد به اسفالت بدونید که آه یه بابایی بدجوری شانتال ُ گرفته...
و اما مهربون ترین دختر دنیا یه کسیه که درست شبیه سالهای پیش از اینه شانتاله...۱۸ سالگی مشابهش داره میرسه به نوزده سالگی مشابه و شانتال از ته دل براش آرزو می کنه هرگز و هرگز باقی زندگی این عزیزترین شبیه شانتال نشه...آخه شماها نمی دونید چقدر سخته آدم توی زندگی عاطفیش فقط له بشه!!انقدر که به این نتیجه برسه که وقتشه به هیچ کس به خودش فکر نکنه و دلشو بزنه به دریا و اگه لازم شد یکی دوتا دل ُ له هم بکنه!گفتم که...نمی دونید این شانتال چه جونوری شده...خطرناک و عاصی!
نعمت احمدی: شوراي نگهبان بايد صلاحيت احمدينژاد را مجددا بررسي كند
نعمت احمدی، وکیل پایهیک دادگستری در اعتراض به سخنان کذب و توهینآمیز محمود احمدینژاد گفت: شب گذشته احمدينژاد از قانون اساسي تخلف كرد و اظهارنظر رييسجمهور يا نشانه عدم اطلاع وي بوده و يا بدنبال انتقام شخصي از يك قشر خاص بوده است چرا که او به جايگاه مقامات عالي نظام توهين كرد.
هاشمی رفسنجانی در نامهای به رئیس صداوسیما خواستار تعیین وقت در اسرع وقت برای پاسخگویی و شفاف سازی گردید لینک
پ.ن.:ولی خیلی کله خره این بشر!
پ.ن.:به خود فکر کردن را باید فراموش کرد،من خودم را دور انداخته ام
یک ساعتی بعد از تحریر این مطلب:یعنی عاشقتم موسوی!عاشقتم!هر کی مناظره ی امشبو از دست داد...مخصوصا اونجایی که دکتر نژاد به زهرا رهنورد تهمت بی سوادی و مدرک قلابی زد و جوابشو خورد!موسوی غیرتی شده بودها! من موندم کسی که کردان ُ توی کابینه اش داشته چه جوری روش میشه از این حرفها بزنه!حالا مصاحبه ی خان خله با دکترنژاد دیدنی تره...تیپ رفتاریشون خیلی بهم میاد،موسوی واسه دکترنژاد زیادی نجیب و با شخصیت بود! و این لینک رو ببینید:چرا کروبی نه، چرا موسوی آری
آره به نظر منم این مزخرفات همش خرافاته اما یه اتفاق ناجور هست که برای بار چندم زندگیمو داره جر میده!داغونم کرده...خسته ام کرده...انقدر مشهوده که یکی دو نفر بهم گفتند برو پیش دعا نویس!!یعنی ببین کارم به کجا رسیده...به ناکجا آباد!
۲بعد از چند ماه هوس خانه ُ خانوادهُ تلویزیون می زنه به سرم...می شینم پابه پای همه جومونگ نگاه می کنم و هی می خندم،وای که چقدر به این الکی خندیدن نیاز داشتم...بعد پرستاران شروع میشه و یاد یه چیزی می افتم،از مامان می پرسم مگه این پرستاره با اون دکتره نبود؟،مامان هم خیلی جدی میگه: نه دیگه اینها شیفتی کار می کنن،الان شیفت دکتره نیست!!...و البته یاد نسرین عزیز افتادم که چند ماه پیش خیلی باتعجب گفت که این سریال خیلی سکسیه و همش توی استخر و حمومه!معلوم نیست چرا اینها اجازه ی پخششو دادن و چقدر داستانهاشو عوض کردند!
۳ با فسقلی،دوتایی رفتیم استخر...با همدیگه طولشو شنا می کردیم که من هی وسطش استپ می زدم و به کف آبی استخر خیره می شدم...فِک می کردم شنا و حس جاری بودن کمکم کنه اما بدتر فهمیدم خودم دچار چه رکودی شدم...انقدر گیج و عصبی بودم که یه ذره بچه اومد با دلسوزی زد به شونه هامو و گفت غصه نخور آجی!!!... یه ذره بچه؟!نه خداییش مردیه واسه خودش...
موسوی خودش هم می داند که بخش زیادی از جامعه ی نسوان ایران(!) به او رای می دهند به خاطر همراهی زنی شانه به شانه ی او ، چون زهرا رهنورد...
پ.ن.:حس خوبی دارم نسبت به این موضوع...میتوانی انتخابش نکنی؛ اما اگر انتخاب شد و حس خوبی جریان یافت،حس خوب من دوبرابر تو خواهد بود!
پ.ن.۲.:ولی به طور کل اینم ببینید که بانمکه!به خصوص دکتر نژادش: نقش زن در تبلیغات انتخاباتی
پ.ن.:رای به کروبی؟شوخی می کنید!!
خنده ام می گیره...از اون خنده های خیلی خیلی تلخ و گریه دار که شدم آدم بده ی تو قصه ها،از اون آدم بدها که دل عاشق ها رو می شکنن و خودخواهانه فقط به خودشون فِک می کنن،اگه نخندم باید بشینم هی گریه کنم ُ هی گریه کنم،آخه انگار کسی من ُ برای بد بودن جادو کرده ،نه! این همه به خود فکر کردن از من ساخته نیست،واقعا دارم جسما و روحا داغون میشم...وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه،سیل غم آبادیمو ویرونه کرده


کاش همیشه ایام انتخابات بود...چه زیبا و امن است شهر ِ من، وقتی اثری از گشت منحوس ارشاد در آن نیست؛گویی هر برادر و خواهر ارشادگر، شاخه گلی در لوله ی تفنگ اخلاقیات ِ غیر اخلاقی خود گذاشته است...
۲ دیروز با یک دوست وبلاگ نویس ِ بچه پررو(!) رفتیم موزه ی رضا عباسی کلی بار فرهنگیمان را افزودیم!پارک رفتیم ُ بار غیبتمان را افزودیم!پاساژ اندیشه رفتیم ُ بار ولگردیمان را افزودیم!کافی شاپ رفتیمُ بار اجتماعی مان را افزودیم...در پی افزایش محسناتمان قرار بود پویش حمایت از موسوی هم برویم که به بار سیاسیمان هم بیافزاییم اما قسمت نشد...
۳ که زرتشت با سرود این سرزمین را ساخت...

تماشای برف آن هم تقریبا اواخر بهار چه حالی دارد!امتحانش کنید...

